Monday, February 9, 2009


در حوالي همين روزهاي نيامدنت
من ميدانم چه ميخواهي بگويي ولي... بيا زور زيادي نزنيم ...
عزيزم، خوشبختي تو با من خيلي فرق دارد...
 

Wednesday, February 4, 2009

يادم هست ... يادت نيست

خسته شدم .. دلم شمال ميخواهد و آن هم تنها ... دلم ميخواهد چند روز بدون موبايل و ساعت را دور از همه و در تنهايي بگذرانم ...اين خواسته زيادي است كه من بايد برايش حسرت بخورم ...
 
خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود

پس چرا گشت شبانه دربدر يادت نيست ؟؟؟

.

من به خط و خبري از تو قناعت كردم

قاصدك كاش نگويي كه خبر يادت نيست