داشتم بي*بي***سي* وايلد لايف رو نگاه
ميكردم... موضوعش زندگي مردم و مشكلات خاص اونها در مناطق كوهستاني جاهاي مختلف
دنيا بود... از هيماليا و تبت بگير تا آلپ و كوهستان هاي جنگل هاي حاره... از دست
آموز كردن عقاب براي شكار روباه ها و يا كار در دهانه كوه آتشفشان با آسيب هاي
جاني مخصوص خودش يا تامين پروتئين مورد نياز خانواده با شكار خفاش هاي گياهخوار...
نكته خيلي خاصي كه ميخوام راجع بهش حرف
بزنم مرگ مردم در روستايي بودايي مذهب و بسيار دور افتاده در تبت بود كه تقريبا
هيچ ارتباطي با دنياي خارجي ندارند... در اون ناحيه به علت ارتفاع هيچ درختي رشد
نميكنه براي همين چوبي وجود نداره و نميتونند جسدها رو بسوزنند... همينطور چيزي به
اسم خاكسپاري هم در آئين شون وجود نداره...
به همين خاطر و با توجه به انديشه تامين
زنجيره غذايي براي تمام موجودات زنده اي كه با هم در اون ناحيه زندگي ميكنند، مرده
ها رو طبق آئيني كهن كه بيش از يك هزار سال سال عمر داره آسمان سپاري ميكنند... كه البته اين كار رو تنها فرد غير
بودايي ساكن روستا مجاز هست كه انجام بده... به اين ترتيب كه بدن فرد مرده رو به ارتفاع
كوهي مخصوص ميبرند و بعد از وداع اعضاي خانواده اش با جنازه، بدن رو با تبر تكه
تكه ميكنه و اين تكه ها رو به اطراف پرت ميكنه تا درحضور بزرگان دهكده لاشخورها
اونها رو بخورند...
وقتي اين صحنه ها رو ميديدم، تمام وجودم
نسبت به اون آدمها پر از دشمني شده بود... كه حالا مثلا چه اتفاقي ميافته اگر كه
جنازه رو به خاك بسپارند... ولي ادامه برنامه در مورد خطر بيماريها و آلودگي هايي
صحبت شد كه ممكنه از راه جنازه به مردم روستا سرايت كنه...و اينكه مردم به اين
مساله مثل يك نذر و هديه درخور جانوراني كه باهاشون همزيستي دارند، نگاه
ميكنند...
اما در انتها همزمان با مرور مشكلاتي كه
مطابق با جبر جغرافيايي محل سكونت انسان ها در برنامه مطرح شده بود، به موضوع خيلي
ريزبينانه اي اشاره شد: " ... براي درك مفهوم زندگي در شرايط مختلف، تنها راهي
كه وجود داره زندگي بدون بازگشت در اون شرايط و در بين اون انسان ها هست..."
پ ن: به
اميد پيدا شدن راهكار با يك مشاور تماس گرفته... آقاي دكتر... كه جزو پيشنهادات
نهايي آقاي دكتر براي حل بحران اين بوده كه زني رو دركنار وجود زن زندگيت، وارد زندگيت
كن... اسمش هم صيغه هست... هيچ مشكل و نگراني عرفي و شرعي و قانوني هم نداره...
دوست هم نداشتي به زنت بگي، نگو... خلاف كه نكردي... باور كن در نود درصد موارد
آدمها راضي اند، چون بار فكري شون از رابطه اصلي برداشته شده...
خب، ميدوني من در مقابل به
چي فكر ميكنم؟ كه زن اصلي ماجرا هم براي بهبود و كم تر شدن هرچه بيشتر اين بار از
طرف ديگه دست به همچين كاري بزنه... اشكالي كه نداره... گور پدر شرع هم كرده كه
ميخوام اصلا كار حرام باشه...
چيز ديگه اي كه بهش فكر
ميكنم راهكار بسيار معقول و منطقي آقاي دكتره... جامعه بيمار... فرهنگ بيمار...
افكار فرويدي بيمار شده... زندگي هاي بيمار... و صد البته راهكارهاي موفق بيمار...
اين متن اصلي جامعه اي هست كه ما داريم توش زندگي ميكنيم...