Wednesday, April 30, 2014

آدم گاهی که می بره، باید راهی پیدا کنه برای ترمیم. برای فرار از دروغ تکراری که خوبم، مرسی! این راه ها معمولا هم خیلی چیزهای ساده ای هستند. مثلا به من توصیه کرد:

 ورزش کن، - میکنم! – نوشیدنی ها و خوراکی هایی که دوست داری بگیر، بخور، - میگیرم! – از راه های مختلفی که امکان داره برو و بیا، مسیرت رو عوض کن، - میکنم! – با کسایی که راحتی و دلت میخواد حرف بزن، - میزنم! – آهنگ های شادی که دوستشون داری رو لوپ کن پشت سرهم گوش بده، - گوش میدم! - پس مرض! سوپاپ جدیدی که پیدا کردی واسه سلف تراپی چیه؟ - اون عکس نشنال جئوگرافیک... پسربچه سیاه پوست، همون که عینک آفتابی یک شیشه ای زده به چشمش و شادی بی نظیر. آسودگی محض... و من: هجوم خ ا ط ر ا ت درهم شکسته.

پ ن: عکس رو پیدا نکردم بگذارم اینجا ولی واقعا دیدنیه، حتما در اینستاگرام نشنال جئوگرافیک ببینیدش. 

پ ن: اسهال نوشتن گرفتم! و ناراضی هم نیستم!

تقریبا یک سالی هست توی گوگل پلاس، یک پیج رو فالو میکنم به اسم " دست پخت خودمان". تویش هم هر روز حداقل بیست سی تا پست آپ می شود. اعضای پیج از زن و مرد و پیر و جوان و داخل و خارج کشور، از غذاها، دسرها، کیک ها، یا هرچیز خوراکی که درست میکنند، عکس می گیرند و می گذارند تا بقیه هم ببینند و اگر دوست داشتند دستورش را از هم می پرسندو ... 

چرا همچین پیجی را فالو میکنم؟ چون میخواهم یادم بماند آدم ها در همه جا میتوانند با کوچکترین بهانه ها به دلخوشی برسند. مثل میز صبحانه، درست کردن نهار یا چای و بیسکوئیت عصرانه. چون میخواهم یادم بماند زندگی ساده است و می شود خیلی راحت زندگی کرد و شاد بود. چون من یادم می رود، چون آدم سخت گیری هستم، چون گاهی ناامید می شوم و نمی دانم برای چی دارم زندگی میکنم. چون از کسی که خیلی چیزهام را رویش سرمایه گذاری کرده بودم، آنقدر نامهربانی میدیدم که برای دریافت کمی عشق، به زبان هم میامدم و او... همین ها را هم مسخره میکرد و من راستش دلم فقط کمی توجه میخواست و سرم را گرم میکردم به شادی های دیگران.

 چون می خواهم ببینم و یاد بگیرم آدم های دیگر، چطور راحت همدیگر را دوست دارند و همدیگر را شاد میکنند، حتی با یک نیمروی ساده! و عکس این محبت های ساده هم را با افتخار به همه دنیا نشان می دهند... 

من فالو کردن این پیج را دوست دارم چون پر از زندگی و جریان ساده آن در روزمرگی های آدم هاست و یادم میاورد که من هم حق دارم همینقدر راحت شاد و آرام باشم. مثل همه آدم های سالم دنیا که هنوز آدم های عزیز زندگی شان برایشان مهم هستند.
تقریبا همه چیز تو زندگی باعث آسیب دیدن آدم میشود. خوب یا بد موضوعش هم خیلی فرقی ندارد. هرکدام به یک نوعی پدر آدم را درمیاورند: عشق، ازدواج، تحصیل، کار، ثروت، تفریح، دوستی... نمی دانم این خاصیت کل زندگی است که آسیب زایی کند یا خاصیت انسان هاست که آسیب پذیر باشند یا به نوعی آسیب ها رو جذب کنند که در هرحال  زیاد هم فرقی نداره.
خب، بعد همین آدم های آسیب دیده، خودشان را از یک آسیب و تبعاتش خلاص کرده و نکرده، تلاش می کنند تا به موضوعات آسیب زای دیگری دست پیدا کنند. خنده دار است؟ چه نظمی هست پشت این همه تلاش و آسیب های بعدش که هیچ کس دست از تلاش نمی کشد؟ آیا ذات انسان رنج کشیدن را دوست دارد؟  
آیا انسان کلا مرض دارد؟؟

بقول باب مارلی، کاش حداقل به چیزها یا کسانی دل خوش کنیم که ارزش آسیب دیدن را داشته باشند.
The truth is, everyone is going to hurt you. You just got to find the ones worth suffering for. Bob Marley

پ ن: دقت کرده اید توی هر ماجرایی، همیشه آدم هایی که خیلی خیلی بی ربط خودشان را قاطی آن ماجرا می کنند و کاسه داغ تر از آش می شوند، خنده دار تر از همه اند؟؟