Wednesday, December 14, 2011

 

چي پيش خودت فكر كردي؟ كه از راه نرسيده بياي و منو ببري توي چهارچوبهايي كه خودت ميخواي؟ تو كه اين همه ادعا داري و آخرشم دارم ميبينم توي عمل تو هم مثل همه اي. خب اين چيز جديدي نيست برام. تجربه اين حس خيلي تو زندگي  من تكرار شده. حالا فكر كردي چي؟ كه من بواسطه اينكه يك زن جوان ام كه تازگيها هم طلاق گرفته ( چرا هميشه ميترسيدم اين كلمه رو اينجا بنويسم ؟) هر كسي رو به دنياي خودم راه ميدم؟ خب  بايد بهت بگم خيلي غلط زيادي كردي همچين فكري كردي. چون من هنوزم اينقدر هنر دارم كه بتونم تنهايي هام رو با همه اون چيزهايي كه دوست دارم پركنم و محتاج تو و امثال تو نباشم …
 
ميخواي از زبون من چي بشنوي؟ ضعف ؟ آه و ناله ؟ خب كور خوندي عزيز من،‌ چون راه و اشتباهي اومدي، ‌چون من خيلي قويتر از اوني ام كه تو با همه ادعاهات هستي،‌ چون من از تغيير نميترسم ولي تو دو دستي چسبيدي به همين روتين اي كه واسه خودت جور كردي. چون من جريان دارم و تو وايسادي سرجات و هي دور خودت ميچرخي كه چيكار كنم و چي ميشه ؟ 
خب ... مثلا فكر كردي كه من توي رودربايستي ميمونم؟ خب ميبيني كه نميمونم. تو هم نبايد بموني، ‌چون اين عمرته كه داره هدر ميشه،‌ چون من همينم كه هستم، چون من بلد نيستم نقش بازي كنم، چون اگه من رو دوست داري بايد با همه همين بديهايي كه دارم دوست داشته باشي، ‌چون من از اين آدمي كه هستم خجالت نميكشم و سرم رو بابت همه آنچه كه بر من گذشته بالا ميگيرم…
حالا تو ميخواد خوشت بياد، ‌ميخواد بدت بياد…
 
درضمن من هيچ قولي هم به هيچكس نميدم، ‌اگه ناراحتي هم من مجبور به هيچي نميكنمت، تو كه ميگي عذاب ميكشي و آرامش نداري... خب به سلامت. چيه؟ سنگدلم ؟ نه ... من واقع بينم. زندگي با چوبهايي كه بهم زده يادم داده كه بهترين راه اينه كه چشمهات رو بروي حقايق باز كني و سعي كني به جاي قايم شدن و فرار، قبولشون كني. ميدوني؟ اين ضربه هايي كه به قول خودت ميخواي به من بزني رو قبلا خودم خيلي محكمترهاشو به خودم زدم، ‌ديگه به اين راحتي ها دردم نمياد پس خودت رو زحمت بيخودي نده..

    در ضمن از همه تون، ‌كه فقط وقتي بهم نياز دارين، ‌ياد من ميفتين و انتظار دارين هميشه براتون وقت داشته باشم بدم مياد. من در مورد هيچ كدومتون چيزي كم نگذاشتم،‌ به جرات ميگم نه فقط دوستي بلكه براي خيلي هاتون خواهري كردم اما حالا ميخوام آدمهاي اطرافم رو الك كنم. خيلي وقته كه ديگه حوصله مراقبت كردن از خيلي هاتون رو ندارم…

پ ن:  تو رو نگفتما…

Thursday, December 1, 2011


برنامه بلور بنفش با اجرای بهزاد بلور - شبکه بی*ب *ی 30 را دوست دارم، هر جور شده خودم را به یکی از پخش هایش میرسانم. موضوعاتی که بهزاد بهش میپردازد، مثل خودش متفاوت هستند اما این تفاوت نه تنها توی ذوق نمی زند بلکه دوست داشتنی هم هست.

دیشب موضوع برنامه یک فستیوال رقص بریک دنس بود که بهزاد با این فکر که برود و تمام خاطرات نوجوانی اش را زنده کند، در آن شرکت کرده بود تا برنامه ای هم تهیه کند، اما ماجرا فراتر از انتظار همه پیش رفت. من بطور خاص به گروه آخری که بهزاد معرفی اش کرد می پردازم که به نظرم تاثیرگذاری اش فوق العاده بود.
یک گروه رقص هیپ هاپ به نام Ill- Abilities  که از پنج نفر تشکیل شده بود و هرکدامشان اهل یک کشور مختلف بودند: شیلی، امریکا، ژاپن، هلند وآن یکی را یادم نیست. این پنج نفر هرکدامشان یک ناتوانی جسمی داشتند، از قطع پا بعلت سرطان بگیر تا ناشنوایی مادرزادی، نداشتن یک دست و پا و حتی نداشتن دو پا!!  اما رقصشان را که تماشا می کردی، کاملا حرفه ای و بی نظیر بود. شعار گروه هم این بود که:   No Excuse, No Limits 

وقتی سرگذشت هایشان را می گفتند و اینکه چی شده بود تا تصمیم به همچین کاری گرفته بودند، خیلی لذت بردم. حتی وقتی از برنامه هایشان برای اجراهای متفاوت در مراکز درمانی ناتوایان جسمی، بیمارستان ها، دانشگاه ها، مدارس و فستیوال های بین المللی تعریف می کردند که با هدف بیدار کردن دهن انسان ها با شعار  " بهانه نیار، هیچ حد و مرزی وجود نداره"  انجامش می دادند، کمی احساس پوچی کردم. اعضای گروه مدعی بودند همین که با کار به نظر ساده شان، چندین نفر را از روی صندلی های چرخدار به حرکت واداشته بودند برایشان کافی است و همین انگیزه ادامه دادنشان است.

واقعا برای توانایی های انسان هیچ حد و مرزی وجود ندارد، تنها عامل بازدارنده خود ما هستیم. مثلا من چقدر دلم می خواسته فلان کار را یاد بگیرم، یا بروم در یک زمینه خاص مهارت کسب کنم یا حتی دانشم را در یک موردی بیشتر کنم و ازش استفاده کنم، ولی با این همه توانایی که به من عطا شده، هی نشسته ام و دست دست می کنم و بهانه میاورم که وقت ندارم، به چه درد می خورد یا هرچی... حیف این زندگی که با این سرعت دارد می رود و ما که ایستاده ایم و نگاه می کنیم  و توانایی هایمان را هرز می دهیم.

پ ن : پیشنهاد من این است که بروید و تا لینک برنامه در سایت تلویزیون مربوطه هست، تماشایش کنید. هرکسی از دید خودش که نگاه کند حتما بازخوردهای متفاوتی می گیرد. باشد که تلنگری شود برای حتی یک حرکت کوچک!!