Monday, September 10, 2018


دوازده سال از من کوچکتره و خیلی ساده و اتفاقی با هم آشنا شدیم. دیروز بعد از نهار و کیک و تولد بازی های مرسوم، موقع خداحافظی بهم گفت تولدت مبارک، تو الگوی منی. سعی کن حالا حالاها همینجوری اون بالاها بمونی.
 وقتی  در ماشین رو بست، اشکهام ریخت روی صورتم. بخاطر خودی که هیچوقت نه تنها دوستش نداشتم، بلکه نوک پیکان همه سرزنش ها و مقصر پنداریهام  رو همواره و با اصرار تمام  به سمتش نگه داشتم!