Saturday, February 15, 2014

یک چیزهایی هست، که فقط به درد این میخورد که بایگانی شان کنی توی ذهنیاتت به این امید که به مرور زمان رمقشان را از دست میدهند و کمرنگ می شوند و در پی اش تو هم خلاص! اما گاهی یک چیز دیگری خیلی خیلی اتفاقی پیش میاید و باعث می شود هی درون خودت را مرور کنی و همه آن زهرهایی را که کشیده بودی، رها می شود توی ذهنت... مسموم می کند غرورت را و باز تو میمانی با هزاران تصمیم نگرفته.   

معرفی میکنم: من، یک غرغروی حرفه ای بی عمل و تا حدی بی شعور نسبت به خود!