Wednesday, March 5, 2014

تعطيلاتم رو نه به خواب و استراحت، كه به فيلم و كتاب ميگذرونم... دوتا كتاب گذاشتم جلوم، نوكي به هركدوم ميزنم و ميرم سرغ اون يكي... اين مدل كتاب خوندن رو يكبار چند سال پيش امتحان كرده بودم ولي اين دفعه بيشتر بهم ميچسبه... كم خوابي ها  و خستگي هاي قبل سال نو هنوز باهامه ولي با پرروئي تمام دارم ادامه ميدم... از ورزش دست بر نميدارم... به هر بهانه اي كه شده شروع ميكنم به ورجه وورجه تا سطح آدرنالينم بالا بمونه...
از تعطيلاتم راضيم... سكون و سكوت خوبي داره كه من رو به رضايت ميكشونه... اين خلوتي مسير رفت و آمدم تا محل كار آرامش عجيبي موقع رانندگي بهم ميده... اصلا عجله اي براي رفتن و رسيدن ندارم... كاش هميشه ميشد با خيالي به همين راحتي زندگي كرد به جاي اينكه براي هر چيز كوچيكي بخواهيم ساعت ها استرس تحمل كنيم...  و اين اوقات خوب و آروم با هم بودنمان... حرفي براي گفتن نمانده جز اينكه بابت اين لحظه هاي پر آرامش شكرگذار باشم و براي تداومشان دعا كنم... اين روزهايم واقعا بهاري است... پر از تازگي و نو شدن... زندگيم رنگ گرفته و از اين رنگ ارامشي كه دارم... كه داريم... خوشحالم...

پ ن: توي زندگي، هيچوقت كسي را از كاري منع نكنيد... اين يادتان باشد... چون ممكن است به فاصله چشم برهم زدني، همان اتفاق توي زندگي خودتان بيفتد و شما بسيار اتفاقي در همان مسيري قرار بگيريد كه ديگران را از آن برحذر ميداشتيد... از ما گفتن...

پ ن: اول فكر كردم كه بهش نگم... گفتم لزومي نداره، چيزيه كه هيچوقت هم ممكنه نفهمه... اما بعد ديدم اگه خودم باشم و انتظاراتم، دلم ميخواد اون چيكار كنه... اينطوري خيلي بهتره، براي هردوتامون و مخصوصا براي من... كه گرچه چوب صداقتم رو زياد خوردم اما هيچوقت ازش ضرر نكردم...

پ ن: من... بدون تو... وقتي زير دوش آب ايستادم و بوي پوستت فضا رو پر ميكنه...
 
پ ن: فكر ميكنم كه من تاكي اينقدر توانايي و كشش خواهم داشت؟ كي مياد كه بالاخره يك روزي باطري ام تموم بشه و ديگه نتونم اينجوري پر انرژي به راهم ادامه بدم؟ اميدوارم كه وقتم حالا حالاها سرنياد!!

پ ن: در طبيعت قانونی نيست که آدمی را به دوست‌داشتن بشريت موظف کند، و اگر تاکنون بر روی زمين عشقی وجود داشته، مربوط به قانون طبيعی نبوده، بلکه به اين دليل بوده که آدميان به بقا ايمان داشته‌اند... اگر قرار بر اين باشد که ايمان به بقا در بشر از ميان برداشته شود، نه تنها عشق بلکه هرگونه نيروی زنده نگهدانده زندگی به يکباره می‌خشکد... بعلاوه هيچ چيزی غيراخلاقی نيست و همه چيز، حتی آدمخواری هم، مجاز می‌شود... برادران کارامازوف / فئودور داستايوفسکي
پ ن: اگر از ما نگيرندش...  


No comments:

Post a Comment