اینجا توی سرزمینی که حتی یک کلمه از حرفهای آدمهای اطرافم رو هم نمی فهمم، عجیب احساس امنیت و آرامش میکنم.
برای اولین بار در عمرم از نگاه آدمها و تلاش برای برقرار کردن ارتباط باهاشون اذیت نمیشم.
چقدر مسیر زندگی میتونه متفاوت باشه وقتی آدم چهارچوب های جغرافیایی ساخته بشر رو زیر پا بگذاره و به دنیا بپیونده
انسانیت برترین قانون خلقته که در هیچ فرهنگ و ریشه ای از بین رفتنی و بی ارزش نیست.
خب مثلا قراره بنویسم اما راستش حوصله خودمم ندارم. بدتر از همه اینه که کیبورد فارسی یادم رفته
از تهران بیارم . و دستهام یکجورهایی از حفظ تایب میکنن.
از تهران بیارم . و دستهام یکجورهایی از حفظ تایب میکنن.
سخته ولی با حوصله انجام میشه . یک هفته است داره بارون میاد و گویا تا اخر هفته هم هوا همینه. دلم آفناب میخواد.
من باین همه آب و بارون یکجا عادت ندارم.
میام تو اقیس کار میکنم میرم خونه کمی تدارک . بعد جیم بعد ابمیوه و اگه لازم باشه خرید و بعد خوته . دوش. کمی معاشرت مجازی و بعد هم خواب...
قردا همین و همین و همین
اینجا ته دنیا آهنگ ترکی استانبولی گوش میدم و میچسبه
No comments:
Post a Comment