Friday, February 2, 2018

میخوام واسه این آخر هفته یکمی راحت بگیرم. میخوام که بعد از شرکت یکراست برم خونه ساک قرمز باشگاه رو بردارم با ست لباس های نایکی م. برم جیم جدیدی که ثبت نام کردیم. ورزش کنم، عرق کنم، عضله هامو به سوزش و درد وادار کنم. بعد دوش آبگرم بگیرم و موهامو خشک کنم. بعد سر راه برگشتن برم اون سوپر مارکت بیست و چهارساعته روبروی خونه. سبزیجات بخرم و مخلفات دلخواهم. هرچیزی اینجا به مذاقم نمیسازه. معده و روده هام بشدت حساس شده و واکنش نشون میده. پس باید مراقب باشم چی برمیدارم.

بیام خونه. اول برم طبقه بالا و اتاق لباس. وسایل و ساک باشگاه رو جابجا کنم. توی حمام  بالا شمع و عود روشن کنم و لوسیون های  سدیوس ویکتوریا رو بزنم. فاندیشن براقمو بزنم و ریمل و رژ گونه رزگلدم. لبامو قرمز کنم.  پیرهن قهوه ای که مامان برام دوخته رو بپوشم و کفش راحتی های پنبه ای م. آخرش رو هم  با میدنایت رزه تموم کنم و  بیام پایین.

اول برم دستشویی پایین عود و شمع روشن کنم. بعد نورها رو به دلخواهم تنظیم کنم. موزیک های  فولدر دیپ درانک رو پلی کنم توی بلوتوث. با صدای بلند. که همه نت ها رو بشنوم. شراب رزه 2008 که خریدم رو بیارم بگذارم رو میز با گیلاس. مخلفات رو پخش کنم تو کاسه ها. کرفس و هویج و سیب. کوکی شکلات. آجیل تند. فندق و گردوهای تهران. برگه آلو. گوجه گیلاسی و فلفل سیاه و آبلیمو. خیار و فلفل دلمه ای و ماست و نعنا. پنیر دبل سافت محبوبم. چوب شور کنجدی اسپایسسی. 

ولی راستش اینه تنها چیزی که میخوام خود شرابه. چیزی کم نگذاشتم. همه چیز عالیه. بهترین. سیگار برگی که هدیه گرفتم رو روشن میکنم و بعد چند پک  شبم شروع میشه.  آهنگ ها رو همخونی میکنم. میرقصم گاهی. نورها کمتر و کمتر میشن. تمام این مدت هست، کنارمه. با منه. همینجا نفس میکشه. یک لحظه از من دور نیست.  حواسش بهم هست. حتی وقتی بالا و پایین باشیم داریم با هم حرف میزنیم. حتی حرفهای هزار باره. یک لحظه حتی نمیتونم باین فکر کنم که نباشه. که اگه نبود...   

پ ن: بعد من اینها رو به چی بفروشم؟ به تو؟ که حداقل دو بار امتحانتو پس دادی؟ جه انتظاراتی داری از من!! و چه تو همی داری از خودت 

No comments:

Post a Comment