دوست قدیمی ام
رو دیدم و کلی حرف زدیم و آهنگهای نوستالژی گوش دادیم شب تو بغل هم خوابیدیم. و من
همش باین فکر میکردم آدمیزاد به چی زنده است بجز معاشرت؟
کاش بتونم
زودتر دوستهای بیشتری پیدا کنم. و خب... برام قشنگه که دارم همه کارامو خودم
میکنم. آهسته شاید، اما پیوسته و با دلگرمی.
No comments:
Post a Comment