Wednesday, August 25, 2010


1

ميرقصم ،‌سبك و آرام

بي دغدغه و خشم از اجبار و تعلق

زبانم را در دهانم نگه داشته ام، تف نميكنم ، قورت ميدهم

صورتم سرخ، زبانم سرخ، ‌دلم خون

طعم خون را دوست را دوست ندارم ، شور و تلخ ... همه را بالا مياورم روي رقصم

پشتك وارو نميزنم، شكلك در نمياورم

خودم هستم ،‌پلك نميزنم ،‌بيصدا و با صدا ميخندم

شانه هايم ميلرزند

همه جا تاريك ميشود ،‌ميترسم ،‌مي ايستم ،‌ميميرم

2

موهايم را تار به تار كنده است

ميخواهد براي روز مبادا ،‌روز دلتنگي

آتش بزند تا بيايم

خودم را به كوري ميزنم، به كري ، دوستش ندارم ،‌نميخواهمش

حرف نميزنم ،‌آب ميشوم ، نشت ميكنم ... ميخندد

شانه هايم ميلرزند

همه جا تاريك ميشود ،‌ميترسم ، دست نوشته هايش... يكي را ميدزدم و قورت ميدهم

3

سرد است

چيزي بر تنم پيچانيده اند ، سفيد است

از سفيدي بيزارم

اينقدر خود را به كوري زده ام كه چشمي براي باز كردن ندارم

مثل همه ام،‌ مثل هميم، مثل هيچكس

انگار به تير غيب گرفتار شديم ،‌چه از سر ناچاري چه از سر فرار

سفيدي را بر خود تنگ تر ميكنم

شانه هايم ميلرزند

همه جا تاريك ميشود،‌ميترسم ، بايد بروم

4

كسي خواب است

من بيدارم

من خواب ميبينم سجده ميكنم به ستاره اي كه خاموش ميشود

و در آب ميافتد

مي ايستم ، به آب نگاه ميكنم

به من ميخندد

كسي از خواب ميپرد،‌به من سجده ميكند

خاموش ميشوم و در آب ميافتم

مي ايستد

به من نگاه ميكند، قهقهه ميزنم

شانه هايم ميلرزند

همه جا تاريك ميشود،‌ميترسم ، ميخواهم برقصم ...

No comments:

Post a Comment