Wednesday, March 7, 2012


گاهي اوقات "يک جوري" ام... اين "يك جوري" بودن براي هركسي ميتواند معني خاص خودش را داشته باشد اما مال من معني اش ميرود به سمت فروپاشي... از همان صبحي كه آلارم موبايل جيغ كشان صدايت ميكند براي شروع يك روز تازه، مي فهمي كه "يك جوري" بودن امروز آمده سراغت... كه چشمهايت را باز كني و دوباره ببندي و اشك سرازير شود روي بالشت و تو هيچ كاري از دستت بر نيايد براي اينكه خودت را آرام كني... دنبال دليل هم ديگر نميگردي...

همه زندگي ات ميايد توي ذهنت و نميداني سر كدام كلاف را بگيري تا گره هاي كورش را پيدا كني... خيلي چيزها دارد توي كله ات ميگذرد و دوره ميشود و تو نه ميتواني بگويي شان، نه ميتواني نگهشان داري و نه هيچ كاري شان ميتواني بكني...

پ ن: صحبت شان كه با مامان گرم شد، پا شدم رفتم به چيدن ظرف ها توي ماشين و گوش دادن به صداي همايون... كم كم كه صدايشان پائين تر آمد، كنجكاو شدم ببينم از چي حرف ميزنند... گوش دادم... مامان داشت من را برايش تعريف ميكرد... "آن روزها" يم را... گوش دادم... گوش دادم...

يكهو ديدم نشسته ام گوشه آشپزخانه و دارم اشك مي ريزم... صداي گريه ام كه بلند شد بالاي سرم بودند... آدم خندان و راحت نيم ساعت پيش حالا خودش را جمع كرده بود يك گوشه و گريه اي ناتمام... دست خودم نيست... هنوز پر از دردم... هنوز...


پ ن:
آسمان عوض کردم
بالا رفتم بالاتر
سرم را در ابرهايی فرو بردم... که نفس های تو بود...
به نيل افتادم
 
خودم را از موج گرفتم...
پر باز کردم، اوج گرفتم...
آسمان آسان عوض نمی شود...
عشق من!
از ابتدا يادت گرفتم
مثل کودکی که اولين شير را فرو می دهد، مثل پروانه ای که طعم نخستين گل را در دهنش مزه مزه می کند
مثل نسيمی که پيش از طلوع خورشيد روی گندمزار می وزد
مثل درخشش چشمهات...
 
بلندبالای من!
مثل يک رمان از تو کار کشيدم، مثل يک رمان در تو نفس زدم
مثل يک سيل از شهرت گذشتم، دوباره رفتم سربازی...
مثل دستهات 
تنهايی ام را بغل کردم
مثل گل چسباندمت بر سينه ام
مثل زنجير آويختمت به گردنم
با چشم هام... تو را... نفس کشيدم...
آنقدر نگاهت کردم که يادم رفت کجا خوابم برد، کجا بيدار شدم...
حالا چشم هام را برمی دارم
می گذارم روی لبهات
بانوی نارنجی من!
خسته نشو
بگذار برات دلتنگی کنم....

*** عباس معروفي - يك چيزي توي اين شعر هست كه اذيتم ميكند... اين بانوي نارنجي!! حس بدي دارم بهش...

No comments:

Post a Comment