Saturday, September 8, 2012


چيزي به اسم بزرگ شدن وجود نداره ... تا حالا كي رو ديدين كه مثل يك انسان بالغ رفتار كنه؟
 كدوم آدمي هست كه بتونه ادعا كنه من بزرگ شدم؟ من عاقلم؟ ... تقريبا هيچكس ... اين همه درگيري و جنگ و دشمني هم همه اش از همينه كه هركسي فكر ميكنه خودش بالغ ترين و بزرگ ترين و كامل ترين انسان روي زمينه و واي به حال هركسي كه بخواد پا روي دم اين موجود ممتاز و يگانه عالم بگذاره...
راه حلش خيلي ساده است ...
دوستان ما در آنسوي آبها مدتيه كه بهش دست پيدا كرده اند و تا حدود زيادي بهش عمل ميكنند ... اين كه هركسي رو همونطور كه هست، بپذيريم ... كاري نداشته باشيم به اينكه اون آدم چرا اون كاري رو نميكنه كه من ميخوام، چرا اونطوري نيست كه من مي پسندم ...
نتيجه اش چيه؟ تا حدودي تنهايي ... اما اين تنهايي به همهمه پرگير و دار آزاردهنده اي كه در اطراف ما وجود داره،‌ ميارزه ...

و بزرگترين موهبتش؟ محترم شمرده شدن ...اينكه ميبيني با تمام ضعف ها و نقاط قوتت همه بهت احترام ميگذارن و كسي تحقير يا توبيخت نميكنه...

پ ن: به جاي اينكه در تمام مدت فكرمون رو معطوف به پيداكردن راهي براي منتقل كردن تقصيرات و بهانه هاي شكست ها و درجا زدن هامون به سوي ديگران باشم، يك كم فكر كنيم كه براي فرار از اين شكست ها و جبران خسارت ها چه ميتونيم بكنيم ؟ و بهتر است زودتر دست بكار شويم ...
 ريشه دار بودن و محكم برجاي ماندن كه به مفهوم ثابت ماندن ايدئولوژي دربرابر بادهاي هرازگاهي منفعت است، چيز خوبي است اما به محض اينكه مفهومش برميگردد به سمت لجبازي در برابر پذيرش هرنوع پيشرفت و اصرار بي اساس بر باقي ماندن و درجازدن، اسمش ميشود تحجر... سنگ شدن ... مثل سنگ شدن ...
 و من اين تحجر را نه فقط در مورد مذهبيون افراطي كه در مورد غيرمذهبيون و مذهب ستيزان افراطي كه اين روزها اين نكته را براي خود جاي بسي افتخار ميدانند، بكار ميبرم ... البته هيچ ايرادي به هيچ طرزفكر و عقيده اي ندارم ... فقط دوست دارم همه مان ياد بگيريم كه بايد به ديگران احترام گذاشت ... كه هر انساني با هر عقيده و چايگاهي تا زماني كه به ديگران آسيبي وارد نكند، حق دارد محترم باشد ...

پ ن: شعار نميدم ... خودم مدتيه تصميم گرفتم و دارم بهش عمل ميكنم ... خودم رو از خيلي جمع ها و آدمهايي كه حضورشان مزيتي جز سوهان كشيدن بر اعصاب و روانم نداشت، معاف كرده ام و نميدانيد چقدر وقت آزاد و جاي خالي پيدا كرده ام كه ميتوانم با دلخواسته هام پرشان كنم ... بپذيريم كه حرف زدن پشت سر ديگران، تحليل ماجراهاي زندگي اين و آن، و سرك كشي و  تفسير روزمرگي هاي آدمهاي آشنا و غريبه هيچ لذتي برايمان به همراه نمياورد جز ارضاي ضعف هاي ناتمام خودمان ...


No comments:

Post a Comment