همه آدمها اشتباه ميكنند. اصلا اشتباه
كردن نتيجه اصلي داشتن شعور و قدرت انتخاب آدمهاست. حالا كم و زياد بودن ميزان
اشتباه آدمها بستگي به محيط و شرايط داره. مثلا خود من پر از اشتباهم ... اشتباهات
جبران ناپذيري كه انكارشان نميكنم. با اينكه اشتباهاتم را توي يك كيسه جمع كرده ام
و بدوش ميكشمشان اما دلم نميخواهد حتي يك لحظه گردن بچرخونم و ردپاهام رو روي
مسيرهاي غلطي كه رفتم، ببينم. با اينكه حتي تكه هايي از خودم رو جا گذاشتم ميون
اون ردپاها اما ميلي براي برگشتن بين اشتباهات گذشته اي كه دارند فرسوده حال و
آينده ام ميشن رو ندارم.
من هنوز هم اشتباه ميكنم،
باز هم اشتباه خواهم كرد و بازهم مسيرهايي رو خواهم رفت كه شايد مجبور به برگشت
بشم و شايد هم ادامه شون بدم. اما ديگه انتظار هيچ معجزه اي رو نميكشم، به هيچ
چيزي يا به هيچ كسي نمي چسبم ديگر ... تحمل كنده شدن تكه هايي ديگر از وجودم و
جاماندنشان توي خاطره ها، آدمها، مكانها، زمانها، بوها، آهنگها و حتي مزه ها را
ندارم ديگر. مگر يك آدم چقدر ميتواند تكه تكه شود؟ آن هم آدمي پر اشتباه مثل من.