Friday, April 4, 2014

 

اين روزها هي هدفون ميچپانم توي گوشم و لحظه هايم را با موزيك هاي دلخواهم سر ميكنم . ميدانم باز دارم آهنگها را براي خودم خاطره ميكنم . ميدانم كه بعدها اين آهنگها را كه بشنوم دلم براي اين روزهايم پر ميكشد ... ميدانم اما راستش ‌حجم اين تنهايي آنقدر بزرگ است كه اينجوري از پسش بر نميايم ،‌نياز دارم به ابزارهاي كمكي ،‌مثل فيلم ، مثل كتاب ،‌مثل موسيقي ،مثل وقت گذراني با دوستان،‌ مثل طبيعت گردي ، مثل نوشتن ... مثل اينجا نوشتن ...

 خب ،‌ شايد براي گفتن اين موضوع كمي ديرشده باشد ،‌شايد بايد اين هشدار را زودتر اينجا ميگذاشتم يا همراه با دعوت نامه ها برايتان ميفرستادم ،‌ اما چون باز هم ماهي را هروقت از آب بگيري تازه است ، به همه كساني كه دعوت نامه مرا براي خواندن وبلاگم دريافت ميكنند اطلاع ميدهم كه با پذيرش اين دعوت و وارد كردن يوزر نيم و پسوورد در بلاگر براي مشاهده اين وبلاگ ،‌چنانچه وبلاگي با آدي خودتان در بلاگر داشته باشيد ،‌ من در صفحات شخصي ام در پشت صحنه از آن آگاه ميشوم ( جل الخالق )!! پس اگر دوست نداريد كه من از وجود وبلاگتان باخبر شوم يا اينكه ميخواهيد آن را براي خودتان شخصي نگه داريد ... لطفا با اكانت هاي ديگري بجز آن يكي كه مربوط به وبلگتان است ، وارد شويد...

پ ن: در وبلاگت به صورت كامنت هم اطلاع دادم كه از وجودش باخبرشده ام ... ناخواسته بوده اما‌ بايد ببخشيد كه مجبور به اسباب كشي ميشوي...

گاهي حتي لازم نيست بنويسي چه شده و چه حالي داري، ميداني كه تا ابد از ياد دلت  نميرود .... و همين كافي است... انگار كن كه كسي نخ تو را گرفته به دستش و تو داري آن بالا براي خودت بي وزن و رها تاب ميخوري...

 بعد نوشت : از بس اين بلاگر هی در لاگين شدن دوستانم ارور داد ، از خير محدود کردنش گذشتم ... بفرمائيد ، مجلس ديگر خصوصی نيست ، ورود برای عموم آزاد است ...

No comments:

Post a Comment