... من دوستت دارم... بسيار رئاليستي و ريشه
اي... كمك كن احساسم بهت خدشه بر نداره و هميشه همينطور بمونه... كمكت لازمه...
از وقتي قرار شد از هيچي شروع كنيم، هم خودم آدم
ديگه اي بودم و هم تو رو جور ديگه اي پذيرفتم... كاش بدوني وقتهايي كه بنظر تو
نااميد و بي هدف ميام درحال مبارزه با آدم سي سال پيشم... كه اين هم كمكه ولي تو
نميبيني و نتيجه هاي خودت رو ميگيري...
... خب شايد اون لحظه تو به كمك من نياز داري...
بسيار باز و بي پرده با من صحبت كن... اگر كمك نكنم، مزاحمت هم درست نميكنم...
بارها گفتم و بازهم ميگم براي اثبات هرچيزي و
هرقت كه بخواي آماده ام... براي هر كمكي... اما نميتونم توهين رو بپذيرم... اخلاق
سگمه...
... وقتي حرف بزني، من رو متوجه كني، هرسوء برداشتي از بين ميره و
جايي نمي مونه براي حرفهاي سنگين پرخشم...
چشم.. اما قدم به قدم و با انديشه به چرايي
تغيير و تلاش براي پذيرش اون،توي جاده تغييرات بريم جلو ... هر دوتامون ...
****
چيزهايي توي دنيا هست كه دوست دارم داشته باشم شان ولي
ندارم... و اين چيزها تعدادش اين روزها خيلي دارد زياد ميشود كم كم... و من دارم
فقط دست و پا زدنم را تماشا ميكنم بي اينكه تكاني به خودم بدهم...
لَخت... بي حوصله... كدر...
پ ن: وقتي صاف توي چشمهام نگاه كرد و ازم پرسيد راجع
به آرزوهات حرف بزن، گفتم آرزويي ندارم... خنديد و گفت نداري
يا نميخواي
حرفش رو بزني؟ گفتم نه واقعا ندارم... باز هم خنديد و پرسيد " يو مين اني آن فول
فيلد ويش؟" ... گفتم وقتي كم سن تر بودم چندتايي داشتم، اما حالا... حالا فقط واقعيت هايي هستند كه دوست
دارم داشته باشم شان... ولي ندارم... همين...
پ ن: هر كسي قيمتي دارد، يكي كمتر يكي بيشتر...
اما آدم ها يا فروشنده اند، يا نيستند... فقط فروشنده ها قيمت شان كم و زياد مي
شود...
No comments:
Post a Comment