كي ميدونه كدوم كار اشتباهه كدوم كار
درست؟ اصلا اين معيار درستي و غلطي رو كي تعريف كرده؟ چطوري آدمها ميتونند بر اساس
معياري كه طي ساليان درازي ايجاد شده، كسي رو قضاوت كنند كه نهايتا هفتاد يا هشتاد
سال بيشتر عمر نميكنه و تازه تقريبا يك سوم اين دوران رو هم در نآاگاهي و ناداني
ميگذرونه؟
كدوم آدمي هست كه بياد بگه من امروز يك
كارخوب كردم و اون كارش به نظر حداقل ده نفر ديگه مسخره نياد؟ ها؟ اين معيارهايي
كه براي ما تعريف شدن و اين اصولي كه از اول كردن توي مخ ما كه اين كار بده اون
كار خوبه رو چجوري بايد براي خودمون توجيه كنيم؟ وقتي پشتشون دلايل خيلي محكمي پيدا نميكنيم، بجز
اينكه توي عرف جامعه پذيرفته شده هستند و اكثر مردم اونها رو فقط باور كردن. بدون
اينكه سوالي درموردش داشته باشند. يعني خب همينه كه هست يا حتما اينجوريه ديگه.
اصلا چي ميشه كه يك نفر خودش رو در مقام
قضاوت ميبينه؟ ها؟ مثلا اون كسي كه به اسم قاضي ميشينه توي دادگاهها و نه حتي در
مورد خوبي و بدي كارهاي ديگران بلكه در مورد ادامه زندگي بقيه آدمها هم تصميم
ميگيره و راي ميده چي؟
پيرامون اين مساله جايي كسي بهم
گفت كه هركاري كه آدم انجام ميده اگه آسيبي به كسي نزنه (كه اين كسي شامل خودش هم
ميشه)، غلط نيست. البته من فكر ميكنم آدم چون با اختيار خودش اون كار رو انجام
ميده، شدت آسيبي كه ميتونه به خودش وارد كنه تا يك حدي مجازه. يعني اگه حاضر باشي
پاي تصميمت بايستي و بهاش رو بپردازي، و از طرفي اون تصميمت به كسي آسيبي وارد
نكنه، هيچ كاري غلط نيست.
پ ن: نظريه "عينک ذهن" کانت، تا حدی همين نکته را
توضيح میدهد. ذهن ما پر است از پيش فرض
ها و پيش داوری ها... همه ما تصور می کنيم که بی طرفانه قضاوت می کنيم و منطبق با
واقع... ما تصور می کنيم که ميانِ
همه جهان مرزي است و جهان دو نيمه است: نيمی اين سوی مرز، نيمی آن سوی مرز ...
غافل از اينکه به ذهنمان عينکی است، ناديده!