همه ما خودمون خوب
ميدونيم راه درستي كه بايد بريم چيه. خوب ميدونيم كدوم كار برامون بهتره، چي به
خير و صلاحمونه و نتيجه كدوم كارمونه كه بهمون سود ميرسونه. اما اون كار رو
نميكنيم، اون راه رو نميريم. علتش هم اينه كه ياد گرفتيم بترسيم. از ريسك كردن مي
ترسيم، از درد كشيدن مي ترسيم. ترجيح ميديم مدتها توي موقعيتي بمونيم كه برامون
عذاب آور و آزاردهنده است اما هيچ كاري نكنيم چون مي ترسيم بهمون آسيب وارد بشه،
مي ترسيم رنج بكشيم...
مي ترسيم ضعيف به نظر
برسيم. مي ترسيم كسي يا چيزي رو از دست بديم. غافل از اينكه درقبال حفظ كردن همه
چيز و ثابت نگه داشتن اوضاع و به خيال خودمون درد نكشيدن، چيز خيلي مهمتري رو از
دست ميديم. عزت نفس. روحمون به تدريج مي پوسه، مي گنده. قدرت تفكرمون تحليل ميره..
مي افتيم روي دور ركود و فقط درجا ميزنيم.
از كي ياد گرفتيم
بترسيم؟ موقع تجربه اولين ترسهامون چه بلايي سرمون اومده كه اينقدر درمقابلش ضعيف
شديم؟ شايد بايد خوب حمايت ميشديم. شايد هم الكي داريم تقصيرها رو مي اندازيم گردن
بقيه. طبق معمول ...
پ ن: هر آن کس که
می خواهد پرواز کردن بياموزد
ابتدا بايستی ايستادن، راه رفتن، دويدن، صعود کردن و رقصيدن را ياد بگيرد
هيچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد!
ابتدا بايستی ايستادن، راه رفتن، دويدن، صعود کردن و رقصيدن را ياد بگيرد
هيچ کس پرواز کردن را با پرواز کردن نمی آموزد!
چنين گفت
زرتشت / فردريش ويلهلم نيچه