اهل سياست و قاطي حكومت نبود ولي اعتقادات
مذهبي خاص خودش را داشت. تا جايي كه به ما مربوط مي شد، اين مساله آسيبي به ما نمي
زد و مشكلي هم باهاش نداشتيم. اما خب، همه كه مثل ما نيستند. تعريف ميكرد كه روزي
داشته توي خيابان راه مي رفته و يك بنده خدايي كه سر و وضع آشفته اي هم داشته،
جلوي راهش را مي بندد و شروع مي كند به فحاشي و داد و بيداد كه هر چه مي كشيم از
دست شماهاست، شماها ما و اين مملكت را به گند كشيديد و ... مردم جمع مي شوند و خب
با شناختي كه از همديگر داريم، مي دانيم كه بدشان نمي آمده كتكي هم اين وسط رد و
بدل شود تا دل همه خنك تر شود و فيلمي بگيرند و يوتيوبي و ...
اما قضيه جور ديگري تمام شده بود، كه
آقاي مورد نظر، مرد شاكي را بغل مي كند و محكم توي آغوشش مي فشارد! مرد شروع مي
كند به فحش هاي ركيك دادن، هر چه صدا بلندتر و فحش ها بدتر، آغوش هم تنگ تر!! تا
اينكه مرد عصباني و خسته به گريه مي افتد و در همان آغوش آرام مي گيرد و درد و دلش
باز مي شود و ...
فكر كنيد ما جاي اين آدم بوديم. خيلي مي
خواستيم بزرگواري و صبوري به خرج دهيم، از كنار مرد عصباني به سرعت ميگذشتيم و دور
مي شديم. شايد هم اگر خيلي به زور بازويمان مي نازيديم، مي ايستاديم و معركه راه
مي انداختيم. در هر حالت، كاري كه او انجام داده بود را نمي كرديم.
نمي دانم... آدم ها سر سخت شده اند،
مبارز شده اند، دوست دارند براي هر چيزي داد و بيداد كنند و دعوا راه بيندازند. با
اينكه نسبت به خيلي چيزها بي اهميت شده اند اما هر چيز كوچكي را كينه مي كنند و
توي ذهن شان نگه مي دارند تا در موقع مناسب تلافي كنند. خودم هم جزو همين آدم هام،
تافته جدا بافته كه نيستم. ولي... خيلي دلم مي خواهد اينطور نباشم و به جايش...
بتوانم آغوشم را بيشتر و محكم تر باز كنم!
پ ن: توي دنيا، هيچ چيزي واقعا
آنقدر بزرگ و با اهميت نيست كه ما فكرش را مي كنيم... هيچ اتفاقي آنقدر دردناك،
هيجان آور يا حتي خوشحال كننده نيست! دست برداريم از اين همه ضجه موره و ناليدن.
برويم مثل آدم زندگي مان را بكنيم، و اگر دوستش نداريم عوضش كنيم. آخه چه مرگمان
است؟؟؟
کلنل هانس: ایلونا، من همسرم
را دوست دارم و با زن دیگری نخواهم بود...
اما تو زن دیگه ای نیستی. تو فرشته ای!
ایلونا: اما مطمئن نیستم که فرشته ها همچین کاری رو انجام بدهند.
کلنل هانس: مطمئنی؟!؟!
ایلونا: ما فرشته های بهشتی خیلی سنتی فکر می کنیم...
یکشنبه غم انگیز - رالف شوبل
ایلونا: اما مطمئن نیستم که فرشته ها همچین کاری رو انجام بدهند.
کلنل هانس: مطمئنی؟!؟!
ایلونا: ما فرشته های بهشتی خیلی سنتی فکر می کنیم...
یکشنبه غم انگیز - رالف شوبل
No comments:
Post a Comment