Monday, July 16, 2018



خسته ام. تهش که نگاه کنی هیچی نیست. اما انگار صد سالمه. توی زندگی جلوی هیچی رو نمیشه گرفت، هر اتفاقی خوب یا بد، اگر قرار باشه که رخ بده، رخ میده. این رو بپذیریم دیگه خیلی عالی میشه. مسخره است نه؟ ببین یک چیزی رو میخوای. با تمام وجود، هزار جور فکر و رویا پردازی کردی درباره اش. سالهای سال حسرتش رو خوردی. 

بعد تو یک شرایطی بهش دست پیدا میکنی که دیگه اون حس و هیجان رو بهش نداری. میشینی و با خودت فکر میکنی یک زمانی چقدر ذهنت آماده بود برای این موضوع. جسمت حتی! خب حالا داری اش. ولی دریغ از یکذره هیجان. خیلی معقول و منطقی باهاش برخورد میکنی. 
دنیا خیلی جای عجیبیه. همه تصمیمی هاشو خودش میگیره. هروقت بخواد. هرچی بخواد اصلا. و تو باید هی خودتو باهاش وفق بدی. تموم.

No comments:

Post a Comment