یادم هست یکبار سپینود نوشته بود نوشتن برایش شفابخش است . خب
چقدر راست گفته بود و چقدر هم قشنگ راست گفته بود. سپینود خودش هم خیلی قشنگ بود .
... چندین ماه پیش سپینود رفت. بعد دی شد و اون همه آدم یکهو رفتن. بعد ما رفتیم تو شوک و درد و بی خبری. بعد جنگ شد و نوروز شد ... بعد اعدام ها شروع شد...
از همون موقع نمیدونم چطوری کار کردم، سفر
رفتم، ورزش کردم، آشپزی کردم، مهمونی رفتم، چجوری خندیدم و ادامه دادم؟ چطوری نفس کشیدم و دووم آرودم اون هم بدون شفای نوشتن؟ راستش
اصلا یادم نمیاد...
No comments:
Post a Comment