Monday, August 10, 2026

 


بقول صادق هدایت:تاریخ تکرار میشود چون بیشرفی و پدرسوختگی های بشر همواره تکرار میشود.

با دیدن اخبار حس اضطرابی مزمن همه وجودم را میگیرد و خاطرات تلخ و ترسناکی برایم زنده میشود. آنروزها همه مردم از پیر و بچه و جوان و زن و مرد، از هر راهی که بلد بودند میخواستند با جان و مال و ناموس از داشته ها و نداشته های شان دفاع کنند. شاید هم از ته مانده آرزوی هایشان که داشت از لابلای انگشت های شان لیز میخورد... چون بنظرم تازه داشتند میفهمیدند چه دسته گلی به آب داده و در چه چاه لجنی گیر انداخته اند خودشان و بقیه را. و با این کارها میخواستند کمی زمان بخرند که کمتر یا دیرتر فرو بروند، چمیدانم یا شاید هم وجدان شان را  کمی آسوده تر کنند!  

بهرحال بعد از غریب به سی و اندی سال از آن جنگ، حالا دیگر این خبرها نیست. چون همه ما تا خرخره در لجن اسیریم، اینجا و آنجای دنیا هم ندارد. و خب... من  یکی شخصا خیلی اعصاب جنگ و بمب و ویرانی و این جیزها را دیگر ندارم، از بس خسته و فرسوده شده ام بخاطر تاوان دادن های بیوقفه و بی دلیل. خوب هم میدانم به هیچ چیز و هیچ کس جز خودمان چشم امیدی نباید داشته باشیم. که خب همین "خودمان"  راستش را بخواهید زیادی خسته ایم و عزادار... خیلی سال است که بسیار عزارداریم.

حقیقتش من نمیدانم چه باید کرد، اما چیزی که به تجربه میدانم این است که همان جنگ قبلی بود که تمام بچگی های ما را سوزاند و باعث داغ ها و عقده های زیادی شد و زخم هایی به تن و جان ما زد که تا لحظه مرگ ازشان رهایی نداریم، پس واقعا بنظرم دلیلی نیست که بخواهیم خودمان و آدم های بی پناه تر از خودمان را دوباره با همان شیوه و بلکه بسیار سخت تر بیازماییم... ولی خب گفتم که، باز هم نمیدانم! 

No comments:

Post a Comment