Thursday, September 17, 2026

 


ما شکست می‌خوریم که شکست را جدی بگیریم، اما فکر بررسی دقیق‌تر شکست هم معذب‌‌مان می‌کند. از ترس سرایت شکست به خودمان نمی‌خواهیم حتی لمسش کنیم. با این وجود باید دنبال شکست بگردیم، هم در دنیای بیرون و هم درون خودمان. باید به دنبال رد حضور شکست در همه جا، در سیاست، مذهب، کسب‌وکار و هر جای دیگری باشیم. چون با این‌ کار می‌توانیم شکست را اهلی کنیم و از آن چراغ راهی برای خود بسازیم.

همۀ‌ ما به دنیا آمده‌ایم که شکست بخوریم. تا دم مرگ تمرین شکست می‌کنیم و ادامۀ‌ کار را به دیگران می‌سپاریم. شکست هم مثل گناه می‌تواند ننگین باشد و اعتراف به آن ما را خجالت‌زده کند. شکست زشت هم هست. به‌ همان زشتی گناه. شکست می‌تواند به اندازۀ‌ خود زندگی بی‌رحم و خانمان‌برانداز باشد. اما شکست معمولاً به اندازۀ‌ کافی بررسی نمی‌شود، کلاً نادیده انگاشته می‌شود یا حتی بدتر، به دست مرشدهای خودیاری و بازاریابان و امثالهم به چیزی مد روز تبدیل می‌شود. همۀ این گروه‌ها با تلاش‌های جدی‌شان برای عوض کردن تصویر شکست و قالب کردنش به مشتری به عنوان پلۀ موفقیت، مضحکه‌ای از این مفهوم ساخته‌اند. پرسش این‌جاست که چگونه شکست واقعی را از شکستی قلابی که در بساط مرشدان خودیاری پیدا می‌شود، تشخیص بدهیم. جواب ساده است: شکست همیشه به فروتنی منجر می‌شود. اگر نشد، شکست واقعی نیست.

* کتاب در ستایش شکست نوشته‌ی کاستیکا براداتان

** ویدیویی از Willem Defo هست که توش خیلی عادی داره میگه سعی کن شکست بخوری. گند بزنی گاهی. سعی نکن همش بی نقص و پرفکت و بهترین باشی. بجاش یک وقتایی بگذار خرابکاری کنی و بد بازی کنی و شکست بخوری. واسه اینکه نگذاری اضطراب ناتمام ایده آل گرایی از پا درت بیاره.



No comments:

Post a Comment