این پست يك بدهكاري قديمي است ... در ضمن نوشته كار من نيست
...
محاسباتم اگر درست
باشد، خدا همان نفس اول است! همانقدر حيات بخش، همانقدر ناشناخته، همانقدر تكرار
نشدني، همانقدر دردناك ... پس هرقدر كه ميتواني نفس بكش، هرچقدر كه توان داري...
خدا هر نفس دردناك است، دردناك تر از قبل، اما خداست ... هرچقدر ناشناخته تر ميشود
دردناك تر ميشود و هر چه بيشتر حيات مي بخشد، بيشتر دردناك تر ميشود ... اما
خداست، باور كن خداست ...
به
نفس هايت اعتماد كن، نفسي بكش تا اعماق وجودت را دردناك كند ... اگر ميخواهي خدايت
ناشناخته نماند ...
بعد نوشت: زنگ زده و ميگه از شوهرش جدا شده ... باورم نميشه
بعد از نه سال ... ميگه توي فيس بوك با يكي آشنا شده و با هم قرار و مدار گذاشتن
كه ايشون زنش رو طلاق بده و اون خانوم هم از شوهرش جدا بشه!!! ... ميگه اينقدر گريه كردم كه تمام مژه هام ريخته ... بدنم داغ
ميشه و واقعا حرفي ندارم بهش بگم جز اينكه بگم خوشحالم كه از زندگيت رفت بيرون ...
من البته اعتراضم به جدا شدن زوج ها ازهم نيست چون معتقدم براي
اين نوع زندگي هاي مشتركي كه فقط بواسطه دوتا اسم توي صفحه دوم شناسنامه ادامه
پيدا ميكنند، بهترين چاره همينه.
ولي مشكلم اين
ضعف فرهنگي و شخصيتي در استفاده از ابزارهاي ارتباط جمعي هست كه توي ايران واقعا اسفناك و عذاب آوره ... وسيله اي كه ميتونه به
راحتي آدم رو به زندگي سالهاي دورش وصل كنه الان شده دست آويز فضولي و هرزه گري و عقده
هاي يك مشت آدم بيمار ... خود من بخاطر مزاحمتهاي عجيب و غريب فيس بوكي اول كلي
براي پروفايلم محدوديت گذاشتم و بالاخره حدود دوماه پيش از خيرش گذشتم و صفحه رو
بستم ...
ميدانيد اين ها هم بالاخره يك روزي مثل شبكه هاي ارتباطي قديمي
فلان و بهمان تمام ميشود ولي تكليف اين ذهن هاي بيمار كه مدام درپي آزار ديگران
ميگردند چه ميشود؟ آخر و عاقبت آدمهاي اين مملكت؟ پس ما كي ميتوانيم كلماتي مثل
حريم خصوصي را بياوريم توي فرهنگ لغات مدني جامعه مان؟
من ترا بوسيله خودت شناختم و سالهاست از آشنايي ات خوشبختم ...
سالهاست ...
مدعيان رفاقت هر کدام تا نقطهای همراهند
عده ای تا مرز منفعت
عدهای تا مرز مال
عدهای تا مرز جان
عدهای تا مرز آبرو
و همگان تا مرز اين جهان
عده ای تا مرز منفعت
عدهای تا مرز مال
عدهای تا مرز جان
عدهای تا مرز آبرو
و همگان تا مرز اين جهان
تنها تويی که هماره می مانی، بمان ...
No comments:
Post a Comment