Monday, May 3, 2010

آن روز با تو بودم ... امروز بي تو ام

سطح انرژي ام صفره ، خسته شدم ديگه ... يادم هست اونموقع ها كه حالم اينجوري ميشد بهم مي توپيدي كه بازم چت شد؟ ديوونه شدي دوباره؟ من هميشه ديوونه بودم ، اگه ديوونه نبودم كه حال و روزم بعد از اين همه وقت اين نبود... اون روزها حالم كه بهم مي ريخت اينقدر اذيتم ميكردي تا اشكم دربياد . . . بعد مينشستي ، نگام ميكردي و ميخنديدي و ميگفتي آخيش ، اينجوري بيشتر دوستت دارم . . . منم بيشتر گريه ميكردم كه بيشتر دوستم داشته باشي...

هميشه براي هر كاري كه حتي حرفش رو ميزدم پشتم بودي، اينقدر ازم مي پرسيدي و پيگيري ميكردي كه مجبور بشم بيفتم دنبالش تا دست از سرم برداري . . . اينجوريه كه من خيلي از قدمهاي بزرگ زندگيم رو مديون تو هستم و به همين خاطره كه توي موقعيت هاي حساس زندگيم يا وقت هايي كه دارم وارد يك مرحله جديد از زندگيم ميشم خيلي دلم ترو ميخواد ، دوست دارم كنارم باشي ، هي بهم غر بزني كه چي شد پس چيكار كردي چرا نميجنبي تنبل ، هميشه بايد از همه عقب بموني ... و من هي از دستت حرص ميخوردم اما ميدونستم همه اين كارهات بخاطر خودمه . . . همون خودي كه تو دوستش داشتي بدون هيچ چشم داشتي . . .

 من دوستت داشتم ، هنوز هم دوستت دارم و ميدونم كه باز هم دوستت خواهم داشت. اين دوست داشتن برام عذاب وجدان نمياره چون دوست داشتن تو هيچوقت برام با هوسهاي مسخره همراه نبوده و نيست. هميشه تو رو يك جور مقدس دوست داشتم براي همين دوست دارم هر وقت دلم ميگيره به تو فكر كنم . . . مثل اين روزها . . . مثل امروز . . . مثل الان . . .

No comments:

Post a Comment