هزار بار شنيده ام كه آب ريخته را نتوان به کوزه باز گرداند
پس ميخواهم بکوشم اشتباهات بيشترى مرتکب شوم. همه چيز را آسان بگيرم. از آنچه در اين سه دهه اول عمرم بودم ابلهتر باشم. فقط شمارى اندک از رويدادهاي جهان را جدي بگيرم. به مسافرت بيشتر بروم. از کوههاي بيشتري بالا روم و در رودخانههاي بيشتري شنا كنم. بستني بيشتري بخورم . مشکلات واقعي بيشتري داشته باشم و مشکلات واهي کمتري . ميخواهم از اين لحظات خوشي بيشتر داشته باشم. خلوت تر زندگي و سبکتر سفر كنم. وقت بهار زودتر پا برهنه راه روم و وقت خزان ديرتر به اين لذت خاتمه دهم. از كارم بيشتر جيم شوم. ديرتر به رختخواب بروم . بيشتر عاشق شوم . پايکوبي و دست افشاني بيشتري كنم. بيشتر به شهر بازي بروم و سوار چرخ و فلک شوم. ميخواهم به دلم برسم به جاي آنكه همش مدام نگران ناراحتي ديگران باشم. ميخواهم روزهايم را نارنجي كنم . و از همه مهمتر اينكه ميخواهم ... حالا به هر قيمتي كه شده
پ ن: تو هم اينقدر تنها نرو، تنها نميتوني ... منم بازي بده تورو خدا ...
با دخل و تصرفي در قطعه کوتاه "اگر عمر دوباره داشتم..." دان هرالد
No comments:
Post a Comment