بعضي از آدمها توي ذهن آدم ماندگار ميشوند و علتش اين است كه
آنها پيش از اينكه راجع به خانواده ات، موقعيتت، تحصيلاتت، ظاهرت يا هرچيز عاريتي
ديگري از تو بدانند، راجع به خود تو ميدانند ...
راجع به خود واقعي ات ... هميني كه هستي ... اين آدمها مدام توي گوشت تكرار
نميكنند كه "درآمدت را ..." يا " ظاهرت را ..."
چون اينها ميدانند هميشه كسي هست كه درآمدش، ظاهرش، موقعيت اش، تحصيلاتش، خانواده
اش يا هر چيز ديگرش از تو بهتر و بالاتر باشد ... اين آدمها ميدانند گرچه آدمهاي
از تو بهتر توي دنيا خيلي زياد است اما فقط تويي كه برايشان حكم "تو" را داري
و نه هيچكدام از آنهايي كه از تو بهترند
...
پ ن: هميشه به اين فكر ميكنم كه هميني كه هستي رو چقدر ميتونم بپذيرم، با همه بدي ها و خوبي ها و خطا ها و بخشش هات ... هميشه به اين فكر ميكنم كه تو روز به روز از ايني كه هستي ممكنه بدتر و آزاردهنده بشي ... فكر ميكنم تا كي ميتونم اينقدر دوستت داشته باشم ... فكر ميكنم تا كي ميتونم خود واقعي ات رو دوست داشته باشم ... و فكر ميكنم كه تو چطور من رو دوست داري؟ و دوست خواهي داشت ...
پ ن: آليس گفت: باورم نمی شود! ملکه با تاسف گفت: باورت نمی شود؟ دوباره سعی کن. نفس عميقی بکش
و چشم هايت را ببند. آليس خنديد:فايده ای ندارد، به زحمتش نمی ارزد. آدم نمی تواند
چيزهای غير ممکن را باور کند...
ملکه گفت: به جرات می گويم دليلش اين است که زياد تمرين نداری. وقتی من سن و سال تو بودم، روزی نيم ساعت اين کار را می کردم. گاهی حتا پيش از صبحانه، حدود شش چيز غيرممکن را تصور می کردم . وقتی آدم جرات خيال پردازی را داشته باشد، معجزه های زيادی رخ می دهد. مشکل اين است که مردم هيچ وقت چيزهای غيرممکن را تصور نمی کنند...
ملکه گفت: به جرات می گويم دليلش اين است که زياد تمرين نداری. وقتی من سن و سال تو بودم، روزی نيم ساعت اين کار را می کردم. گاهی حتا پيش از صبحانه، حدود شش چيز غيرممکن را تصور می کردم . وقتی آدم جرات خيال پردازی را داشته باشد، معجزه های زيادی رخ می دهد. مشکل اين است که مردم هيچ وقت چيزهای غيرممکن را تصور نمی کنند...
آليس در سرزمين عجايب/لوييس کارول
چهار روز تقريبا تنها، چهار روز بدون كامپيوتر و موبايل و ساعت
و حرف يا صداي اضافه، چهار روز بدون يكذره كرم و لوازم آرايش، چهار روز فقط با
غذاي خانگي، چهار روز نفس كشيدن از هواي دريا، چهار روز بدون دغدغه لباس و كفش،
چهار روز خوابيدن و بيدار شدن با صداي موجها ... چهار روزي كه با يك رانندگي
طولاني در جاده هراز با صداي خوب رشيد بهبود اف به پايان رساندمش ... اينجوري دارم
تلاش ميكنم براي طبيعي شدن ...
No comments:
Post a Comment