کودکی آدم ها خودخواسته
نیست، برای همین هم چیزی نیست که با بزرگ شدن فراموش یا حتی کمرنگ شود. کودکی را
نمیتوان دور انداخت، یا ازش فرار کرد. همه شادی ها، حمایت ها و البته دردهایش با همان شدت و قوت سرجای خودشان
باقی می مانند. این را همه ما که این روزها ادعای بزرگ شدن داریم، می دانیم. می
دانیم که ممکن است آدم بعد از سال های سال، با یادآوری خاطره ای کوچک
یا حتی یک کلمه حرف یا یک برخورد، احساس بی چارگی کند! مثلا توی یک راهروی پر از عروسک
های رنگی ایستاده باشی، ذوق کنی، بخندی، عکس بگیری... ولی
یک چیز تلخی ته وجودت باشد!
اشکالی هم ندارد. بیا اینطوری فکر کنیم که بخش مهم ترش این است که آنقدر مقاوم و قوی بوده ایم که توانسته ایم با کمترین آسیب خودمان را در شرایطی بالا بکشانیم که یک دهمش دیگران را از میدان به در کرده.
پ ن: ... و این بی چارگی چیزی نیست که از یاد آدم برود عزیز من! حتی اگر اصرار کنی که به زبان نیاید. این را تو دیگر باید خوب بفهمی، نه؟
No comments:
Post a Comment