آدم ميتونه هر چيزي رو
تحمل كنه، حتي اگه اعتماد آدم هم خدشه دار بشه باز اگه طرف اشتباهش رو گردن بگيره،
ميشه يك كاريش كرد... با اين كه ارتباط جنسش عوض ميشه، اما باز هم ميشه ادامه اش داد...
ولي دروغ گفتن... پنهان كردن حقيقت... كار خيلي پستيه...
يكجور بازي دادن تحقير آميز نفر مقابله... تو طرف مقابلت رو نگاه ميكني كه داره بدون
داشتن اطلاعات كافي زندگي ميكنه، يا بهتر بگم خودش رو مسخره خاص و عام ميكنه...
دروغ گويي يك كار پيش پا افتاده است و درعين حال حيرت آور، مخصوصا اگر كسي باشي كه
بهش دروغ گفته شده...
آدمهايي كه دروغگوها
بهشون خيانت ميكنند، ليست بلندبالايي از توهين هايي كه بهشون شده رو توي ذهنشون
ميسازند و بعد از چندوقت ديگه نميتونند به چيزي جز اون فكر كنند... ميتونن؟
مطمئنم دروغگوها هرچه
مهارت و سهولت و سماجت دروغ گفتن شون بيشتر باشه، كم كم به جايي ميرسند كه فكر
ميكنند كسي كه دارند بهش دروغ ميگند مشكل
داره، نه خودشون... احتمالا به اين فكر نميكنند كه دارند دروغ ميبافند، بلكه بهش مثل يكجور عمل از سرمحبت نگاه ميكنند براي اينكه
يك وقت احساسات جفت خالي از جذبه شون رو جريحه دار نكنند... و اين مسخره ترين
توجيهي ميتونه باشه كه تا بحال در قبال دروغها شنيده ام...
نكته جالب تر اينجاست كه
به دروغ هاشون مثل يك فضيلت نگاه ميك
نند... يك جور كار خيرخواهانه در حق آدم ابلهي
كه مثل يك مرغ كرچ دوستشون داره... شايد هم همينه كه هست... دروغ پشت دروغ... پس واسه
چي بايد ادامه داد؟
من عمل گرا... من واقع
گرا... من حتي راضي به مهر جسماني... اما در مقابلم چي هست؟... خب، ديگه كم كم
احساس ميكنم اين نقشي رو كه درتمام اين مدت وادارم كردي بازي كنم، حالم رو بهم
ميزنه... "عشق زندگي من با شرايط قابل ترحمش"... " كسي كه
خلقش از طرد شدن تنگ شده"... "كسي كه حسادت از پا درش آورده"...
كمي تهوع آوره!!
...PS: some parts are taken from Everyman
پ ن: چيزهايي هست...
خيلي بدتر از تنهايي... اما سالها طول ميكشد تا اين را بفهميم... وقتي هم كه آخر
سر مي فهميم، خيلي دير شده... و هيچ چيز بدتر از خيلي دير نيست...
سوختن درآب، غرق شدن در
آتش- چارلز بوكوفسكي
No comments:
Post a Comment