Wednesday, April 16, 2014


سمت چپ بدنم كه به درد مي افته،‌ ياد تاريخچه گوشزدهايي كه در اين زمينه بهم شده ميافتم... دخترك ريزنقش ماساژور تايلندي كه سه سال پيش با اون لهجه بامزه اش بهم گفت اسپاسم شديدي داري پشت كتف چپت... ماساژور باشگاه خودمون كه هربار براي گرفتن ماساژ ريلكسي پيشش ميرفتم بهم متذكر ميشد به دكتر مراجعه كنم... و اين اواخر خانم ماساژور ترك كه با چند ضربه ملايم روي چند ناحيه و تكرار كلمه پروبلم سعي كرد بهم بفهمونه يك چيز غيرعادي اينجا وجود داره... 

بعد ياد اهمال كاري و پشت گوش اندازيهاي خودم مي افتم... كه پيگيري نكردمش... كه اسمشو گذاشتم خرچنگ و سعي كردم توي تموم اين سالها باهاش دوست بشم و رابطه برقرار كنم... بعدها درگير يك خرچنگ واقعي شدم كه چنگك هاش رو انداخت روي زندگيم و حضورش نفسم رو ميبريد كه بالاخره رهاش كردم تا بتونم دوباره نفس بكشم...  و اين هفته هاي اخير كه درد خواب شبانه را ازم گرفته و وادارم كرده به درمان... و خشمي كه از خودم دارم براي آنچه در حق بدنم كه اينقدر ادعاي دوست داشتنش را دارم، كرده ام...

پ ن: شنا ميكنم و توي عمق فرو مي روم... بيشتر و بيشتر... نفسم كه كم ميشود خودم را معلق ميكنم... آرام آرام برميگردم به سطح... بي وزني... ديگر نبايد بگذارم اين اتفاق بيفتد...  ديگر هيچوقت بدنم را سپر حملات ديگران نميكنم...

پ ن: آن روز كه از آغوشت برگشتم و دردي چند ماهه در جسمم... از همان روز دانستم ارمغان حضورت توي زندگيم چيزي جز اين نخواهد بود... همه اش هم بابت يك اشتباه ساده...

پ ن: چاي خوردن برايم يكي از بهترين لذتهاي دنيا محسوب ميشود...  دلخوشي كوچكي كه طي اين سالها سرسختانه براي خودم محفظ نگهش داشته ام و ديگران را هم هميشه سخاوتمندانه توي آن سهيم كرده ام... يكي از طبقه هاي كابينت آشپزخانه مان و يكي از كشوهاي محل كارم را پركرده ام از انواع چاي با عطرها و طعم هاي متفاوت... ساده ترين و بي آلايش ترين هديه اي كه هميشه انتظار دوستانم را ميكشد هم يك بسته از همين چاي هاست... 
به همين راحتي ميشود هر روز را با يك عطر و طعم گذراند يكجوري كه با بقيه روزها فرق داشته باشد و
 اين كه اين تفاوت ساده و كوچك را بكشاني به افكار و انديشه هايت تا از در جا زدن و پوسيدن توي روزمرگي نجات بدهي خودت را...



گنج هاي كوچك... ‌آنهايي هستند كه رويشان نوشته شده: " من اينجا هستم" ...

گنج هاي بزرگ... ‌گنج هايي هستند كه رويشان نوشته شده: " تو به ياد داري"...

و ارزشمندترين گنج ها... گنج هايي هستند كه رويشان نوشته شده: "من اينجا بودم" ...



No comments:

Post a Comment