این مطلب از وبلاگ رز سفید آورده شده:
آدمهای زندگی من جاده خدا زیاد دارن.
بهشون فرصت میدم. میدون میدم، بارها و بارها فرصت اشتباه کردن و دروغ گفتن دارن.
من آدمها رو با یه اشتباه یا یه دروغ کنار نمی ذارم. بارها و بارها فرصت دارن این
اشتباهاتشون رو تکرار کنن. من صبر زیاد دارم. جای هر چیزی که توی زندگیم نداشتم،
به جاش صبر دارم…من خیلی دیر آدمها رو از زندگیم حذف می کنم و کنار میذارم. ولی یه
جایی، یکباره دیگه برام تموم میشن. دیگه اگه هزار بار هم دروغ بگن و اشتباه کنن
برام مهم نیستن. اون آدم یکباره برام تموم میشه، حتی اگه ظاهرا حضور فیزیکی
داشته باشه دیگه هیچیش برام مهم نیست. نه راستهاش و نه دروغ هاش و نه حتی تلاشهاش برای دل به دست آوردنها…
آدمها خیلی دیر توی زندگی من می میرن. ولی
آدم ِ مُرده زندگی ِ من، دیگه مُرده. آدمهای مُرده زندگی من با هیچ دم مسیحایی
دیگه زنده نمیشن. فقط میتونن اونقدر توی گوری که خودشون رو توش زنده به گور کردن،
بمونن تا بپوسن و از زندگی من محو بشن…
آدم رفته رفته بیش از حد بردبار می شود.
آگاهانه و تعمداً بردبار می شود. این مصیبت است.
کارلوس فوئنتس، پوست انداختن
آگاهانه و تعمداً بردبار می شود. این مصیبت است.
کارلوس فوئنتس، پوست انداختن