انگار نه انگار که یکی دو شب قبلش مست مست
داشتم زیر گوشش زمزمه میگردم say
something I’m giving up on you و حالا مرا می بست به فلانی و بهمانی. نمی
فهمید شنیدن این حرف ها از جانب آدمی مثل من ارزش دارد، آدمی که این حرف ها و شوخی
ها و مزه ریزی هایش را حراج مردان کوچه و خیابان و فیس بوک و مهمانی ها نکرده...
برایش نوشتم . باز هم نفهمید که
سرگردان مانده ام بین ماندن یا رفتن! باید می دانستم؟ کمکم نکرد و بجای دلگرمی فقط هل
داد و من بیشتر ترسیدم! به جایش چشمم را باز نگه داشتم و دیدم، خودم را، رابطه در
حال جان دادنی را که مدت ها بود هی تیمارش میکردم و چند روزی روبراه میشد تا اولین
بهانه! من از کجا باید می دانستم؟
این شد که نشستم و در جعبه پاندورای رابطه ام را باز
کردم. دیدم در تمام مدت عمر رابطه از عدم اطمینان متنفر بودم و به دنبال امنیت
دنبال کسی بودم که مرا دوست بدارد و بهمین خاطر مسئولیت همیشه مقصر بودن را قبول کرده بودم،
و بیشتر اوقات همه حرف و خواسته های آدمی را تایید می کردم که هر طور صلاح می دانست
با من رفتار می کرد. توی یک هفته اخیر به تصمیم جدید، سخت و مهمی رسیدم: که حالم از
این آدمی که در کنارش بهش تبدیل شده ام بهم میخورد، که باید از خودم دفاع کنم و
خودم را از این همه اضطراب نجات دهم. که اشتباه کردم که فرصت دوباره دادم برای
شروعی جدید.
ترجیح دادم تنها باشم به جای این که هر
رفتاری را قبول کنم و مورد بیتوجهی قرار بگیرم، تحقیر و متهم بشم یا در ته فهرست
الویت هاش جا داشته باشم. یا اینکه رفتارهای زننده اش را صرفاً به خاطر حضورش در
کنارم تحمل کنم. سالها میترسیدم که کسی مرا دوست نداشته باشد. اما حالا مطمئنم
اونقدر دوست داشتنی و خواستنی هستم که آدم هایی امثال اون حداقل ترین آدمی هست که
جذبم میشه. پس نقطه انتهای رابطه رو بهش نشون دادم و ...
مسیر سختیه، مطمئنم شب ها و روزهای طولانی
دلتنگی و گریه زاری و کشمکش در راهه اما این بار دیگه تن به خواسته دخترک درونم
نمیدم و دندان روی جگر میکذارم. این بار بغلش میکنم و همه او چیزهایی رو که
چهارسال در انتظار دریافت شون از جانب آدم دیگه ای درد کشید، خودم براش مهیا
میکنم. اگر لازم شد حتی برای رابطه ام سوگواری میکنم، سوم و هفتم و چهلم و ... به
خودم فرصت می دهم برای مرور و دوره کردن تا کم کم امید روزنه هایش را باز کند و
آنقدر قوی شوم تا بدون ترس مواخذه شدن حرف بزنم، شاد باشم، برقصم و زندگی کنم.
Pandora’s Box: پاندورا زنی
در افسانههای قدیم یونان است که با باز کردن درب یک جعبه همه شیاطین را آزاد کرد.
باز کردن جعبه پاندورا در اصطلاح به معنی انجام کاری است که باعث بروز مشکلات
فراوان بیشتری در آینده میشود.