از ديدن هيچ چيزي يا هيچ كسي يا هيچ اتفاقي تعجب نميکنم ديگر. شايد با بعضي از اتفاقهاي اين روزهايم حقش باشد از تعجب شاخ در بياورم که نمی آورم يا حتي خيلي عصباني شوم كه نميشوم. تنها كاري كه ميكنم كشيدن چند نفس عميق است و لبخندي بزرگ زدن و بعد می بيينم که چه راحتم كه عصبانی نميشوم ،غمگين هم نميشوم، حتی خنده ام هم ميگيرد. معموليم ...
خب، دلم را بزرگش كرده ام و ديگر كمي عاقل و بالغ تر شده. حالا ديگر دانسته ام كه به من چه كه خودم را براي ديگران بكشم يا به آب و آتش بزنم اصلا؟ نه اينكه فكر كنيد كرخت شده ام يا بي خيال. چون هنوز هم براي خودم دغدغه هايي دارم. آرزوهايي كه حتي خيلی ساده و معمولی اند. يعنی يک جوری که نمی شود گفت دست نيافتني هستند يا دور از عقل و منطق ،كه اتفاقا خيلي هم نزديك اند ...
دارم زندگي ام را ميكنم و دارم از همه چيز لذت ميبرم. از كارم، از صبح زود به زور بيدار شدنها ، از ورزش كردنم و بودن با شاگردهايي كه يك زماني هيچ دوستشان نداشتم و حالا مي بينم برايم دوست داشتني اند، از دوره هاي جديدي كه هفته ديگه ميگذرانمشان تا سطح حرفه اي ورزش كردنم دو درجه بالاتر برود، از پياده رويهاي طولاني ام، از بودن كنار پدر و مادرم با همه سخت بودن هاشان و حرص دادن هاشان، ازكتابهام كه لذت بزرگ زندگيم هستند، از جوجه هاي برادرم كه خالص ترين و عميق ترين محبت هايم مال آنهاست، از فيلمهام، از مداد رنگي هاي جديدم كه ديشب يكهويي انگار خودشان را پرت كردند جلوي چشمم كه هاي! ما اينجائيم ها، از حرف زدن و وقت گذراندن با دوستهام ... از همه چيز دارم با رضايت كيف ميكنم...
ديگر هم خودم را درگير آشفتگي هاي ذهني كساني نميكنم كه دنياي مرا نمي فهمند و زور ميزنند تا اداي كساني را دربياورند كه يعني خيلي آره ... راستش من توي اين قصري كه براي خودم ساخته ام خيلي راحتم، خيلي هم خوب و خوش دارم براي خودم و با خودم زندگيم را ميكنم، هيچ هم تصميمي به عوض كردن دنيايم ندارم چونكه دوستش دارم و براي اينطور بودنش خيلي زحمت كشيده ام ،خب من اگه ميخواستم معمولي باشم كه هنوز داشتم همان زندگي چهارضلعي را ادامه ميدادم...
حداقل خوبيش اين است که ميتوانم هرچقدر دوست دارم بروم هركجا دلم ميخواهد و هرچقدر دوست دارم راه بروم يا می توانم بی دغدغه روي هر نيمكتي دلم خواست بنشينم، به هركسي دوست دارم لبخند بزنم و همكلامش شوم، هركسي را دوستش دارم در آغوشم بگيرم و ببوسمش... و چقدر اين ها کنار هم قشنگند. قشنگ مثل هوا كه پائيز شده ... پائيز ...
پ ن: سعي كن درست راهنمائيش كني. من همه چيز رو ميدونم، خوب هم ... اين بازيها رو بگذاريد كنار، خب؟ دوست ندارم اينقدر قاطي دنياي من باشيد پس مجبورم نكنيد كاري رو انجام بدم كه دوست ندارم!
"Azul" is the Spanish and Portuguese word for "blue"...
No comments:
Post a Comment