"دلم تنگ شده" ها... "آن لاين هستی ؟ " ها ...
" عکس بفرست " ها... " نامه بنويس" ها... "كي ميايي
" ها...
همه شان برای من معنای دیگری داشتند، که
حالا ندارند. خیلی وقت است! من خودم را هم جور دیگری معنا کرده ام برای خودم. تو
را، زندگی را، آدمهایی که می آیند و با دیدن اشفتگی هام می روند را، آدمهایی که
زخم شان می زنم و می روند را، همه چیز را ... من جور دیگری می بینم همه چیز را و
می پذیرمشان. حقیقت زندگی ام را درک می کنم و سعی می کنم دوستش داشته باشم.
آن من دیگر تمام شد. فصل جدید زندگی ام را
با خیلی چیزهای جدید شروع کرده ام. من موفق ام. به خودم افتخار می کنم که این همه
قوی هستم و می توانم با سرسختی زندگی و خواسته های خودم رو داشته باشم. به خودم
افتخار می کنم که میتونم بگم من روی پاهای خودم ایستادم و هرچی که دارم، هر چی که
هستم، همه اش دستاورد جان کندن های خودم است. نه بابایی داشتم که پول بریزد به
پایم و من بشوم پرنسس قصه ها و بریزم و بپاشم و بعد هم آه و ناله کنان از جفای
روزگار بنالم، نه شوهری داشتم که نازم را بکشد و مرا لوس کند و به ساز دلم برقصد و
با هر ادای من کنار بیاید.
من از زیر صفر شروع کردم. جان کندم. پوست
انداختم. پدرم درآمد. با خیلی چیزها جنگیدم با چنگ و دندان. خیلی ها آمدند و مرا
خورد و خمیر پشت سرشان رها کردند و رفتند . من ولی نشکستم. محکم ایستادم و کشان کشان ادامه دادم . و حالا که پشت سرم
را نگاه میکنم حتی یک لحظه هم حس پشیمانی ندارم. از آن همه دردی که کشیدم و حالا سرم را بالا میگیرم و دستهام را میگیرم
سمت آسمان و از خدا برای تک تک آن لحظه ها و آن اشک ها ممنونم. که حالا این منی
هستم که باید. از کسانی که درکنارم هستند جز شعور و ادب و احترام چیزی نمی بینم.
وقتی آدمها پشت سرم می ایستند، وقتی مرا
نگاه می کنند تا دنبالم کنند، وقتی از من سوال می پرسند و تحسینم میکنند، وقتی
اسمم را می بینم که بعنوان اعتبار و اطمینان شغلی بکار می رود، وقتی ازم تشکر
میکنند و در آغوشم می گیرند یا دستهایم را به سختی میفشارند... دلم میلرزد و گرم
می شود. اطمینان دارم
از اینکه تا خدا برایم هست همه چیز دارم، غر نمی زنم و ناله نمی کنم، به جایش تلاش
می کنم تا بازهم دنیای خودم را بسازم با همه بد و خوبش و صاحب اختیار و کلیددار
سرنوشتم بشوم. و یک جور که صدایم بپیچد رو به همه دنیا فریاد بزنم که ببینید من آمدم و رسیدم اینجا. خودم. نه همراه کسی و نه دنبال کسی نه
و منتظر کسی و نه زهر تنهایی چشان کسی. آمدم به فاخرترین و به ترین احوال ممکن ...
و بله که همزمان سر می کند توی یقه و آرام به خودش می گوید دست مریزاد...