جمعه ... چهارشنبه... پنجشنبه... جمعه
فرار میکنم
پ ن: گفت خیلی دوستش دارم. گفتم
آره: متفاوت و خاصه ولی تنهاست!! و گلوم سوخت. قورتش دادم ... تا اون لحظه ای که با
مهربونی بخودش فشارم میداد و میگفت که: من هستم... دیگه نتونستم قورتش بدم و
سرازیر شد روی گونه هام. و انگشتهایی که پاکشون میکرد و میگفت: آزموده را آزمودن
خطاست!