Wednesday, October 21, 2015

یک هفته بعدش، دقیقا یک هفته بعد باز من توی همون خونه بودم. با خرچنگ و اشکهایی که بند نمیومد!با دلی که شکسته بود و قلبی که تیر می کشید و چشمهایی که ... نابود!

پ ن: با این همه من هنوز زنده ام و نفس میکشم. دردهام...

وه که جدا نمیشود... نقش تو از خیال من

No comments:

Post a Comment