Thursday, April 12, 2018

اینکه بعضی ها رو میبینم، یک قالب فکستنی و بدردنخور و جواب پس داده رو میبینن و بدون هیچ سوال و جواب و بالا پایین کردنی، بزور خودشون رو جا میدن توی اون قالب. اندزه اش هم نیستن. یا خوشونو باد میکنن که بشن اون اندازه که در نتیجه میشن یک آدم پوچ تو خالی. یا اینکه بزور خودشونو فشار میدن توی اون قالب، که باز هم نتیجه اش میشه یک آدم ناقص در هم پیچیده. 

خب اینکه خودمون هستیم اگر بنظرمون مشکلی داره، کمه یا زیاده یا هرچی رو عوض کنیم. چرا نقش بازی کنیم؟ چرا همیشه آسون ترین راهو انتخاب میکنیم؟ چرا اجازه میدیم با محتوایی شناخته و معرفی بشیم که در اون مسیر از فکر و ذهنمون استفاده نکردیم؟ قبل از انتخاب یک قالب قدیمی کاش کمی راجع بهش تحقیق و بررسی کنیم. قبلا چی بوده؟ کیا رفتن دنبالش ؟ نتیجه اش چی شده؟ به کجا رسیده؟ و ...هرچی.

برای من خیلی جالبه وقتی این جور آدم ها رو میبینم. بعضی هاشون حتی خودشون هم باورشون شده که جزیی از  اون قالب هستن. نظر من اینه که زندگی اونقدر قالب و چیز جدید داره که هر کسی میتونه چندین قالب رو در زندگی داشته باشه. حیفه عمر آدمه. حیف ارزش زندگیه. حیف این همه توانایی انسانه. 

*قالب:  همون الگو و مسیر زندگی.

** انتخاب قالب به خودی خود بد نیست. مثل مکتب هایی که هزاران نفر رهرو دارن. منظور من واضحه و پیروی چشم و گوش بسته از یک مدل فکری و زندگی که هیچ دستاوردی نداره و فقط یک ظاهر گول زنک داره که حتی اون هم دیکه رنگ و لعابش رو توی دنیای متفکر امروز از دست داده. 

No comments:

Post a Comment