یادم افتاد بعد از اون پستی که تو اینستا گذاشته بود راجع به پدرش و شرایط وخیمش، حالی ازش نپرسیده بودم. گفتم بگذار فکر نکنه برام مهم نیست، تکست دادم و حالشو پرسیدم. گفت خوب نیست اول بخاطر شرایط پدرش و دوم بخاطر اینکه فکر میکنه من یک اس هول ام و فلان... هیچی ننوشتم. فقط خوندم و حرفهاش که تموم شد زدم اکی. شروع کرد به تایپ کردن که گوشی رو بستم. فکر کردم مرض داری خب؟
الان هم بدترین موزیک ممکن رو انتخاب کردم برای نشنیدن صدایی که
روی اعصاب و روانمه. نتیجه اش این شده که عصبی تر شدم. خب باین نتیجه رسیدم که یک مرضی دارم احتمالا. ضمن اینکه باز
دوباره سرما خوردم و سرگیجه شدیدی دارم. گلوم هم درد میکنه. جای دیگه ای رو هم
ندارم برم هی غر بزنم. اینه که اومدم اینجا خودمو خالی کنم برم. بله .
No comments:
Post a Comment